فرمت فایل اصلی: پاورپوینت PowerPoin pptx
تعداد صفحات: 38
حجم فایل: 1121
قیمت: 54500 تومان
بخشی از متن:
![endif]-->
مادر از نگاهزنده یاد استاد محمد بهمن بیگی بنبان گذارآموزش عشایر در ایران
به جز من، همهخواهرانم پسوند بس داشتند. ماه بس، گل بس، دختر بس، قز بس …
در چهره رنگ پریدهمادر، بیم و امید را میشد دید! اضطراب و ترس را بیشتر…
و پدر که مهربانبود و صبوری داشت و کم طاقت می شد…
مادر نذر کردهبود و از درویش دوره گرد دعا گرفته بود! شاید این بار…
دیگر دلم نمیخواست به پدر بگویند «ریشت را آب برد»!
یا زن عمو باخنده معنی داری بگوید «نافش را روی پای حسنو ببرید»
دلم نمی خواست بیشاز این مادر مقصر شود…
دلم برای همهمان می سوخت برای مادر بیشتر.
به یاد دخترانیکه خون بس شدند! ناز دخترانی که برای نجات پدر، برادر، عمو و بستگان و تیره و طایفه،به اجبار به عقد ناشناسی در آمدند! دخترانی که ابزار و وسیله صلح قبائل می شدند ودر غربت چه حرف ها که نمی شنیدند و چه زجرها که نمی کشیدند و برخی از آنها چهمظلومانه که نمردند
به یاد دخترانیکه به طوایف دیگر شوهر داده شدند و دیگر کسی آنها را ندید و از سرنوشت آنها اطلاعینیافت
به یاد مادرانیکه در ایل ودر بین راه و در هنگام کوچ زاییدند و مردند
به یاد مادرانجوانی که تسلیم آل شدند
به یاد مادرانیکه سالی یکبار نوزادی را به دنیا می آوردند ، از مرخصی زایمان، از پزشک و ماما، ازکارت بهداشت و مرکز بهداشت، از زایشگاه و پزشک خانوادگی، از قطره آهن و رژیم غذاییویژه خبری نبود…
حتی در روز زایمانمشک می زدند و نان می پختند و در راه آب آوردن از چشمه با درد زایمان روبرو میشدند و یکه و تنها، قهرمانانه دوام می آوردند و با نوزاد به چادر بر می گشتند
در شب های سرد وتاریک زمستان، مادر بزرگ های قهرمان با دست های پرچین و چروک خود معجزه ها میکردند! شجاعت، زرنگی، ایمان و توکل آنها کارآمدتر از بسیاری از داروها و امکانات اینروزها بود! آوای گلوله و شیهه اسب، نویدی از حضور میهمان کوچولو در بُنکو می داد وپدر که در بیرون چادر منتظر بود، شادمانه گوسفندی را سر می برید.
اما امان از وقتیکه آل می آمد و بسیاری از نوعروسان مادران جوان را می برد! پدربزرگ ها هرچه بهآسمان تیر می انداختند فایده ای نداشت! هرچه مادربزرگ ها صورت و دست و پاهای زائورا با ذغال سیاه می کردند بی فایده بود! از قیچی و کارد و تیشه نیز کاری بر نمیآمد. به یاد مادران جوانی که تسلیم آل می شدند
به یاد مادرانیکه سینه هایشان سرشار از مهر و عاطفه بود و به فرزندانشان شیر شهامت و صداقت میدادند. به یاد مادرانی که همزمان سه طفل همراهشان بود، یکی در دست و دیگری در کولو سومی در شکم.
به یاد مادرانیکه بدون حضور آنها بچه ها خوابشان نمی برد! به یاد مادرانی که اسب سواران و تیراندازانکم نظیری بودند! به یاد مادرانی که در مسیر کوچ با راهزن و گرگ درگیر می شدند وقهرمانانه از جان و مال خویش دفاع می کردند.
به یاد مادرانیکه صبحگاهان زودتر از بانگ خروس بیدار می شدند… به یاد مادرانی که همواره مشغولبودند و وقت کم می آوردند… به یاد مادرانی که دست تنها، چادر را بار می کردند وچادر می زدند…
به یاد مادرانیکه همچنان صدای لالایی آنها از دره ها و کوه ها به گوش می رسد، به یاد مادرانی کهصدای کِل های زیبایشان هنوز در گوشهایمان است…! به یاد مادرانی که صدای خواندن ومشک زدنهایشان هنوز از یوردها می آید، به یاد مادرانی که بوی نان داغ و آغوز و دوغو کنگر ماست با آنها معنی داشت…! به یاد مادرانی که مرگ ناگهانی همسران آنها خللیدر اراده شان ایجاد نکرد، سوختند و ساختند تا فرزندان خود را بزرگ کنند.
به یاد مادرانیکه سیاه گیس رفتند و به یاد مادرانی که گیس سفید تیره و طایفه بودند، به یادمادرانی که به قول خودشان فقط یک کلاه از مردان کمتر داشتند…
به یاد مادرانیکه هم آشپز بودند و هم خیاط، هم بافنده و هم چوپان، هم پزشک و هم ماما…
به یاد مادرانیکه از شوهران خود فقط محبت می خواستند، به یاد مادرانی که به شوهر و فرزندان خودعشق می ورزیدند، با عشق به آنها زندگی می کردند و با عشق به آنها مردند، به یادمادرانی که کم لطفی ها و بی انصافی های شوهرانشان را تحمل کردند و خم به ابرو نیاوردند…!به یاد مادرانی که سال ها از داشتن لباس نو محروم بودند تا شاید پسران و دخترانجوانشان لباس نو داشته باشند
به یاد مادرانیکه درو کردند و خوشه چیدند تا شاید بخشی از نان سال خانواده تهیه گردد، به یادمادرانی که دستهایشان مانند دست های پدرها خشن و محکم بود، به یاد مادرانی که جاجیمها و گلیم ها و قالیچه های رنگارنگ می بافتند.
محمد بهمن بیگی
ایل من بخارایمن
پرداخت با کلیه کارتهای عضو شتاب امکان پذیر است.